جعبه گوشی و از خود گذشته نبودن من

خرید بک لینک
توی این سفر اخرت به تهران یه اتفاق عجیب افتاد

بعد از اینکه گوشی رو خریدیم رفتیم سوپراستار پارک وی نهار بخوریم

یادته نهار مرغ سوخاری خوردیم

بعد از نهار اومدیم کیفامون رو مرتب کنیم شما جعبه گوشیت که تو پلاستیک بود رو به زور چپوندی تو کیف من که دیگه پلاستیک اضافی دستمون نباشه...

بعد خودت رفتی دست هات رو بشوری

منم در کیف تو رو باز کردم دیدم مامانت یه دونه بطری اب معدنی پر گذاشتن تو کیفت و از صبح زود حسابی گرم شده بود اون ... منم بطری اب رو برداشتم که سنگین هم کرده بود کیفت رو حسابی به جاش جعبه گوشی رو که باعث میشد در کیف خودم بسته نشه رو گذاشتم ...

از رستوران اومدیم بیرون یکم جلوتر یه جا ایستادیم دوشاخه بگیریم برای گوشیت مجبور بودیم جعبه گوشی رو دربیاریم که تست کنیم و تو متوجه شدی که جعبه رو گذاشتم تو کیفت..

اونجا کلی خندیدیم

اما فرداش یه حرفی زدی که من کلی نگران شدم

گفتی تو اصلا از خود گذشته نیستی

اصلا مث مامان من نیستی

و یه جوری نتیجه گیری کرده بودی و حرف میزدی انگار فقط همون یک صحنه رو دیده بودی انگار نه انگار که چند ساله کنو میشناسی

انگار واقعا هیچ از خود گذشتگی از من ندیده بودی

البته یه چیزی رو بگم ؟امیدوارم وقتی میخونی ناراحت نشی

مامان لیلا خیلییییییی مهربونن من این رو متوجه شدم و واسه همین خیلی دوسشون دارم ... منم شخصیتم کلا اینجوریه و سعی میکنم با همه مهربون باشم ... اما دوست ندارم برای تو مثل مامانت باشم اخه همیه بچه ها یه جورایی به مامتن باباهاشون تکیه میکنن اما من میخوام تکیه گاهم تو باشی و نمیخوام من جای مامانت رو برات پر کنم

اما از همه ی این حرفا بگذریم من خیلی دوست دارم

متین...

ما را در سایت متین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 18:57

صفحه بندی