عروسی مهرداد تموم شد و همه رفتن دوباره من موندم و تو...

خرید بک لینک
دقیقا همون شب اول که همه بعد از چند روز رفتن و من بعد از چند روز انتظار میخواستم باهات صحبت کنم تو حوصله صحبت کردن نداشتی و من شروع کردم به غر غر کردم و تو هم خیلی شیک گوشیت رو خاموش کردی ... دعوا شد ...

فردا شبش نسبتا معمولی بود

اما دیشب هم دوباره من هرچی تلاش میکردم که بزاری باهات صحبت کنم تو حوصله نداشتی و میخواستی فیلم نگاه کنی و خیلی بد اخلاق شده بودی

ازت می ترسم

از این اخلاقات نگران میشم خیلی نگران

میگی همه وقتمون رو با هم میگذرونیم ما من میدونم که همه وقتمون رو با کار میگذرونیم نه با هم

مدتهاست دیگه شبا فقط وقتی به من زنگ میزنی که داری بیهوش میشی و میخوای بخوابی

در صورتی که من خر عادت کردم شبا باهات حرف بزنم

خیلی داره بهم سخت میگذره

اما تو میگی من فیلم دوست دارم دست خودم نیست

خیلی بده که ادم با یه فیلم مقایسه بشه و حس کنه عشقش فیلم رو بیشتر از اون دوس داره ...

دلم میخواد طاقت بیارم یه مدت بهت پیله نکنم زنگ نزنم هر وقت خودت حوصله داشتی بیای سمتم

هرچند که تو اینجوری داری عادت میکنی و انگار نیازی نداری همین که در مورد کار با هم زیاد صحبت میکنیم توی طول روز برات کافیه

شاید منم الکی خودم رو عادت دادم به درد و دل کردن با تو

شاید بد نباشه منم مثل تو باشم

فقط امیدوارم فکر نکنی میرم با یکی دیگه حرف میزنم ک با تو حرف نمیزنم

سعی میکنم از این به بعد همه حرفامو بریزم تو خودم ... دیگه عادت کنم که لزومی نداره که این همه بخوام باهات حرف بزنم.

متین...

ما را در سایت متین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 14:52

صفحه بندی