
انقدر که هق هق گریه کردم دیگه نفسم بالا نمیاد واقعا کم اوردمxa0تو خیلی خونسردی و من رو داری دیوونه میکنی اصلا برات مهم نیست که من دارم پر پر میزنم که زودتر تکلیفت رو با خودت و خونوادت و من مشخص کنی ... خیلی راحت بهم میگی باید صبر کنی ... خانوادم راضی نیستن وای خدایا ..............xa0 حتی تصورش رو هم نمی کنه که چی به سر من میاد با این حرفشxa0 چقدر داد و بیداد کردم اما تو میخندیدی و میگفتی چرا داری این کارا رو میکنی من بیشتر عصبانی میشدمxa0 اگه پیشم بودی یا تو میکشتم یا خودم رو الان هیچی ارومم نمی...
ادامه مطلب
به محضی که رسیدی مستقیم از فرودگاه رفتیم علاالدین ... بازار موبایل به هر سختی بود کادوی تولدت رو انتخاب کردیبماند که یکم بعدش پشیمون شدی ... اما به هر حال بد نبود خوشحال بودم که با پولی که کنار گذاشته بودم از کارایی که انجام دادم و تو نمی دونستی برات کادو خریدم دلم نمی خواست از پولای تو حساب تو بردارم برای کادو... 2 روز پیشم بودی ... پیش مشاوره هم رفتیم ... اما خوب نبود ...
ادامه مطلب
توی این سفر اخرت به تهران یه اتفاق عجیب افتادxa0 بعد از اینکه گوشی رو خریدیم رفتیم سوپراستار پارک وی نهار بخوریمیادته نهار مرغ سوخاری خوردیم بعد از نهار اومدیم کیفامون رو مرتب کنیم شما جعبه گوشیت که تو پلاستیک بود رو به زور چپوندی تو کیف من که دیگه پلاستیک اضافی دستمون نباشه... بعد خودت رفتی دست هات ر...
ادامه مطلب
امشب خونه ندا اینا بودم با بهاره اچ تی ام ال سی اس اس آموزش میدادم... یه سری صحبتها شد ... و اومدم اینجا یه سری چیزا بنویسم که وقتی با هم اینا رو خوندیم یادم بیاد و خیلی جدی بشینم در مورد این دو تا موضوع باهات صحبت کنم xa0...
ادامه مطلب